محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

360

رشحات البحار ( فارسى )

نيز نسبت داده شود ؛ نه با انتساب ديگرى . اين موضوع نيز چند مقدمه دارد : مقدمه يكم [ هر چيزى كه مشاهده مىكنيم ، دو وجه و دو جهت دارد ] هر چيزى كه مشاهده مىكنيم ، دو وجه و دو جهت دارد : جهت ذات ، و جهت وجود . به‌طورىكه انتزاع دو مفهوم از ان درست است . مانند آتش موجود . در اين مثال درست است كه گفته شود : ان آتش است . همچنين درست كه گفته شود : آتش موجود است . بر اين اساس گفته مىشود : كل ممكن زوج تركيبى . « 1 » زيرا بديهى است كه ما سواى وجود حق ، وجود محدود است ؛ دست‌كم از اين حيث كه هويتش غير از هويت حق است . زيرا او از حيث هويتش وجود است و از حيث غيريتش ، يك شىء است ( مانند ساير اشيا ) به چنين حيثيتى ، حيثيت تقييدى گفته مىشود . مقدمه دوم [ متصل كردن ذات و وجود به صورتى كه منضم به يكديگر باشند ، ممكن نيست ] متاصل كردن هر دو جهت ( ذات و وجود ) ، به صورتى كه منضم به يكديگر باشند ، ممكن نيست . مانند انضمام عرض به جوهر . چون بديهى است كه هر شىء در يك مرتبه واحد ، تنها يك شىء است نه دو شىء . بنابراين جسم موجود ، دو امر منضم به يكديگر نيست . ساير اشياى موجود نيز همين گونه‌اند . به‌علاوه ، مفاسد ديگرى نيز از لزوم ثنويت واقعى و اينكه صادر اول مركب باشد ، ناشى مىشود . از سوى ديگر ، اينكه ماهيت ، اصل باشد و نسبت به حمل موجوديت اولى باشد ، امكان ندارد ؛ زيرا بديهى است كه ماهيت ، ذاتا از هر مقوله‌اى كه باشد ، ازلى باشد يا ابدى ، نه مخالف وجود است و نه ضد عدم . بلكه با وجود ، موجود مىشود و در صورت تحقق عدم ، معدوم است . بنابراين ماهيت در حد

--> ( 1 ) . ابراهيمى دينانى ، غلامحسين : همان ، ج 2 ، ص 470 - 483 .